کم کاری، اتلاف وقت = فساد پنهان، در وزارت خارجه

فساد اداری به اقداماتی اطلاق می‌شود که ناشی از بکارگیری قدرت و توان سازمانهای دولتی و یا وابسته به دولت برای کسب منافع مالی فردی و یا گروهی است. نتایج فساد اداری به طور طبیعی مخالف مصالح و منافع آحاد مردم است. فساد اداری عموماً در اشکال رشوه، خویشاوندگماری، پارتی بازی ، تعارض منافع و بیکاری پنهان روی می‌دهد.

 فساد پدیده ای است که کم و بیش درکلیه کشورهای جهان وجود دارد. اما نوع، شکل، میزان و گستردگی آن در هر کشور متفاوت است، همانطور که نتایج و پیامدهای آن نیز بنا بر نوع سازمان سیاسی و اقتصادی وسطح توسعه یافتگی تفاوت دارد.

در هر صورت فساد موجب انحطاط است، سیاست های دولت را در تضاد با منافع اکثریت قرار می دهد، باعث هدر رفتن منابع ملی می شود و به کاهش اثربخشی دولت ها در هدایت امور می انجامد و از این طریق اعتماد مردم نسبت به دستگاه های دولتی و غیر دولتی کاهش یافته، بی تفاوتی، تنبلی و بی کفایتی افزایش می یابد.

فساد، اعتقاد و ارزش های اخلاقی جامعه را متزلزل می کند، هزینه انجام کارها را افزایش می دهد، و رشد رقابت پذیری را دشوار می سازد. همچنین تلاش های فقرزدایی را ناکام می سازد و بی انگیزگی و بدبینی ایجاد می کند و زمینة تضعیف روحیة افراد درستکار را فراهم می آورد.

فساد اداری مانع سرمایه گذاری می شود و مسیر رشد و توسعة اقتصاد را با موانع بسیار مواجه می سازد و از طریق هدایت ناصواب استعداد ها و منابع بالقوه و بالفعل انسانی به سمت فعالیت های نادرست برای دست یابی به درآمدهای سهل الوصول، زمینه رکود در تمام ابعاد فراهم می سازد. از طرف دیگر، هر کجا فساد ریشه بدواند، روزبه روز بیش تر شده، مقابله با آن بسیار دشوار می شود و ریشه های آن هر روز عمیق تر در بطن جامعه نفوذ می کند. بنابراین مقابله با فساد در عرصة اداری ضرورتی جدی و انکار ناپذیر است.

 سابقه فساد اداری در جوامع مختلف

موضوع فساد همواره و از بدووجود تمدن ها وجود داشته و گریبانگیر دولتها می باشدو حکومتها و دولتها از قرنها پیش با مشکل سوء استفاده کارگزاران دولتی روبرو بوده اند.جرایمی نظیر اختلاس،ارتشاء وجعل، جرایم جدیدی نیستند و قدمتی به اندازه دولت ها دارند.

در طی قرون گذشته همواره رابطه معکوسی بین استفاده درست از قدرت وقلمروگسترش فساد وجود داشته وهمواره زمانی که از قدرت بطورمطلوب استفاده شده،میزان فساد کاهش یافته است.

تقسیم بندی فساد اداری

فساد اداری سیاه:  کاری که از نظر توده ها و نخبگان سیاسی منفور است و عامل آن باید تنبیه شود. برای مثال می توان از دریافت رشوه برای نادیده گرفتن معیارهای ایمنی در احداث مسکن نام برد.

فساد اداری خاکستری:  کاری که از نظر اکثر نخبگان منفور است، اما توده های مردم در مورد آن بی تفاوتند. مثلاً کوتاهی کارمندان در اجرای قوانینی که در بین مردم از محبوبیت چندانی برخوردار نیستند و کسی غیر از نخبگان سیاسی به مفید بودن آنها معتقد نیست.

فساد اداری سفید:  کاری که ظاهراً مخالف قانون است، اما اکثر اعضای جامعه (نخبگان سیاسی و اکثر مردم عادی) آن را آنقدر مضر و با اهمیت نمی دانند که خواستار تنبیه عامل آن باشند. برای مثال، چشم پوشی از موارد نقض مقرراتی که در اثر تغییرات اجتماعی و فرهنگی، ضرورت خود را از دست داده اند.

 فساد عینی : هرآنچه تحت عنوان فساد قابل لمس است و دارای ویژگی های کمی و کیفی است، می توان فساد عینی نامید، این نوع فساد ممکن است جنبه مالی داشته باشد؛ مثلا یک اختلاص مالی کلان؛ یا گرفتن رشوت در قبال انجام کاری ازمراجعین، درحالیکه مزد انجام وظیفه را ازطرف دولت دریافت می کند، حتی دریافت 10 افغانی ازمراجعین به حیث چای پولی هم فساد ا ست.

فساد انتزاعی: فساد انتزاعی یکی از خطرناکترین انواع فساد است، خطر آن از آنجا ناشی می شود که قابل دید نیست، تهیه کردن سند جرمی آن مشکل است، مثلا مامورینی که دیر به دفتر حاضر می شوند و زود می روند ولی حاضری شان امضاء شده است، مامورینی که یک ساعت صبح، یک ساعت ظهر و یک ساعت عصرحق تلفی می کنندو به عبارت دیگر اوقات کاری اداری را به نفع خود می گذرانند ویا ازوسایل دفتری به نفع خود استفاده می نمایند.

عده ای از دولتمردان می گویند که در بوجود آمدن فساد، ادارات و مراجعین هردو مقصرند، درحالیکه من معتقدم اینطور نیست؛ بلکه داستان دنباله دار ذیل را بخوانید و به واقعیت فساد انتزاعی باوربیشتری پیداکنید.

وزارت خارجه > امروز برو فردا بیا !!!

فصل اول

سه شنبه : بخش اول

یکی از روز های اول زمستان برای تائید اسناد تحصیلی به وزارت خارجه رفتم، حدود ساعت 9 صبح پس از چندین دفعه پس برو و پیش برو بالآخره مامور وظیفه دار«که پشت سرهم سیگرت دود می کرد» گفتم که : «محترم ببخشید این اسناد تحصیلی ره برای تائید آورده ام»، دوباره صداکردم، بارسوم صداکردم، بالآخره شنید و گفت: » کاپی اسنادت ره بده و برو فردا ساعت 10 بجه صبح بیا» .

چهارشنبه : بخش دوم

حدود ساعت 10  دوباره به وزارت خارجه رفتم، دربخش پذیرش مامورین دیروزی نبودند، باز پیش رفتم و گفتم محترم دیروز اسناد تحصیلی برای تائید آورده بودم و کاپی آن را به همکارتان دادم، ایشان هم یک بسته یی از اسناد را برایم داد که خودت بگردد، اگرداده باشی همین جاست.

پس از سه بار وبه اصرار {به اصطلاح} مدیرصاحب بار چهارم هم پالیدم وپیدانکردم.

گفتم: محترم! نیست.

{به اصطلاح} مدیر صاحب گفت: «نیست که نیست، دوباره کاپی کن»، بازکاپی کردم و گفتم بفرمائید.

{به اصطلاح} مدیرصاحب گفت: «به بخش قنسولی برو»!

پس از مراجعه به بخش قنسولی، دهلیزسمت چپ ، اتاق دوم سمت راست ، با محترمی برخوردم که احتملا مدیرشعبه بود و خیلی خودش را پرکار و پرمشغله نشان می داد، یک مکتوب بدستش بود و ازاین میز به آن میز چرخ می زد.

مدیرشعه{احتمالا} گفت: «چه کار داری»؟ «مثل صحنه های از فیلم ها بود که بانوکرش صحبت می کرد»

گفتم: محترم همین اسناد تحصیلی را برای تائید آورده ام.

مدیرشعه{احتمالا} گفت: «برو به دهن دروازه مه چطور کنم که آوردی»! دوباره توضیح دادم، کاپی که دیروز به مامور موظف پذیرش داده بودم گم شده است، ایشان گفتند که خدمت شما برسم!

مدیرشعه{احتمالا} گفت: «کاپی ره بده خودت برو بیرون ایستاد شو، خبرت می کنم» رفتم بیرون و حدود نیم ساعت در دهلیز منتظر ماندم ولی خبری نشد، ناگزیر دوباره داخل شعبه آمدم.

مدیرشعه{احتمالا} گفت: چه کار داری، بازهم ازاول توضیح دادم تا محترم متوجه شد و به کسی که در سمت چپش نشسته بود، گفت: «همی اسناد ره چک کن»! ایشان با آرامی اسنادم را چک کرد{آرزوکردم کاش همه مثل اوبودند} و گفت که شماره اسناد دردیتابس است و درست است.

خوشحال شدم که مشکل حل شد؛ ولی غافل ازاینکه این قسمتی از این دغدغه و کب کبۀ وزارت خارجه است، خوب بگذریم، اصل و کاپی اسناد تحصیلی را تحویل دادم.

مدیرشعه{احتمالا} گفت:  «بروفردا بیا».

درمحوط وزارت خارجه باخود گفتم که ساعت چند باید برگردم؟ ازکسیکه درهمین بخش کار می کرد پرسیدم، گفت معمولا ساعت 2 بعد ازظهر اسناد وثایق توزیع می گردد، پس از دوساعت، حدود ساعت 12 ظهر از وزارت خارجه بیرون شدم.

شنبه : بخش سوم

حدود ساعت 2:10 به وزارت خارجه رسیدم، جویای اسنادی که دیروز تحویل داده بودم، شدم،

مامورموظف اسنادرا کشید و گفت: که مشکل داره «بروفردابیا»

گفتم: چند روز است که امروز و فردا می آیم، تاکی بروم بیایم؟ یک کاغذنوشت و گفت برو داخل. رفتم به همان آدرس که دیروز اسناد را تحویل داده بودم.

گفتم : مشکل این اسناد چیست؟

گفتم: کسیکه شماره را از دیتابس یادداشت یکی ازهمکاران شما بود، شماره را در دیتابس چک کردند و درست بود، اما بااین وجود گفتند که برو فردابیا! گفتم از قصۀ ظاهرشاه که به یکی امر زمین داده بود شنیده اید؟ اگر کدام مشکلی است بگوئید!

 یکی که از قیافه اش معلوم بود که طول کارش به یک سال نمی رسد گقت: نمی بینی چقدر کار داریم، در وزارت خارجه یک دفتر پرکاراست، آن هم همین دفتر است.

در نهایت مغلوب از دفترپرکار!!!؟ برآمدم.

یک شنبه : بخش چهارم

ساعت 1:10 بعد از ظهر به بخش پذیرش وزارت خارجه رفتم، ازدحام زیادی بود، بالاخره مامورصاحب آمد و اسناد را توزیع کرد،ازنظر زمانی این چهار روز زمانی زیاد است که باید مورد تامل قرار گیرد.

بااین وجود این داستان واقعی و داستان های دیگری که خودم شاهد آن بوده ام، این وزارت نسبت به دیگر وزارت خانه های که من گاهی با آن ها سروکارداشتم قابل تحمل است. ادامه دارد…

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.